و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیش بر عهده خداست، و او قرار گاه و محل مردنش را می داند. همه اینها در کتابی روشن ثبت است.
.......
گفت:"تنها خداست که اگر بخواهد، آن را برای شما می آورد و شما عاجز کننده او نخواهید بود."
......
"و زیر نظر ما و به وحی ما کشتی را بساز، و درباره کسانی که ستم کردند با من سخن مگوی، چرا که آنان غرق شدنی اند."
............
تا آنگاه که فرمان ما در رسید و تنور فوران کرد، فرمودیم:"در آن کشتی از هر حیوانی یک جفت، با کسانت، مگر کسی که قبلا در باره او سخن رفته است، و کسانی که ایمان آورده اند، حمل کن."...
و نوح گفت:"در آن سوار شوید. به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش، بی گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است."
..."ای پسرک من، با ما سوار شو و با کافران مباش."
......
و گفته شد:"ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان، از باران خودداری کن." و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و کشتی بر جودی قرار گرفت و گفته شد:"مرگ بر قوم ستم کار."
و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت:" پروردگارا، پسرم از کسان من است، و قطعا وعده تو راست است و تو بهترین داورانی."
.........
گفت:"پروردگارا، من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی از زیان کاران باشم."
گفته شد:" ای نوح، با درودی از ما و برکت هایی بر تو و بر گروه هایی که با تو اند، فرود آی..."
...........
"و ای قوم من، این ماده شتر خداست که برای شما پدیده ای شگرف است. پس بگذارید او در زمین خدا بخورد و آسیبش مرسانید که شما را عذابی زود رس فرو می گیرد."
.........
زیرا ابراهیم، بردبار و نرم دل و بازگشت کننده به سوی خدا بود.
.....
و قوم او شتابان به سویش آمدند، و پیش از آن کارهای زشت می کردند. لوط گفت:"ای قوم من اینان دختران منند. آنان برای شما پاکیزه ترند. پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما آدم عقل رس پیدا نمی شود؟"
گفتند:"تو خوب می دانی که ما را به دخترانت حاجتی نیست و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم."
................
سنگ هایی که نزد پروردگارت نشان زده بود...
........
و این گونه بود به قهر گرفتن پروردگارت، وقتی شهرها را در حالی که ستمگر بودند به قهر می گرفت. آری به قهر گرفتن او دردناک و سخت است.
........
تا آسمان ها و زمین بر جاست، در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، زیرا پروردگار تو همان کند که خواهد.
و اما کسانی که نیک بخت شده اند، تا آسمان ها و زمین بر جاست، در بهشت جاودانند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. که این بخششی است که بریدنی نیست.
..........
و در دو طرف روز (اول و آخر آن) و نخستین ساعات شب نماز را بر پا دار، زیرا خوبی ها بدی ها را از بین می برد. این برای پند گیرندگان، پندیست.
.....
مگر کسانی که پرردگار تو به آنان رحم کرده، و برای همین آنان را آفریده است. و وعده پروردگارت چنین تحقق پذیرفته است که:"البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد."
..........
و به کسانی که ایمان نمی آورند بگو:"بر حسب امکانات خود عمل کنید که ما هم عمل خواهیم کرد."
"و منتظر باشید که ما نیز منتظر خواهیم بود."
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
الف، لام، راء. این است آیات کتاب روشنگر.
.........
یاد کن زمانی را که یوسف به پدرش گفت:"ای پدر، من در خواب یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم. دیدم آنها برای من سجده می کنند."
.........
گوینده ای از میان آنان گفت:"یوسف را مکشید. اگر کاری می کنید، او را در نهانخانه چاه بیفکنید، تا برخی از مسافران او را برگیرند."
...........
و بر پیراهنش خونی دروغین آوردند...
و کاروانی آمد. پس آب آور خود را فرستادند. و دلوش را انداخت. گفت:" مژده! این یک پسر است!"...
..........
و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت:"نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندی اختیار کنیم."...
......
و آن بانو که وی در خانه اش بود خواست از او کام گیرد، و درها را پیاپی چفت کرد و گفت:"بیا که از آن توام!" یوسف گفت:"پناه بر خدا، او آقای من است. به من جای نیکو داده است. قطعا ستمکاران رستگار نمی شوند."
و در حقیقت آن زن آهنگ وی کرد، و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ او می کرد...
و آن دو به سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند، و آن زن پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در، آقای آن زن را یافتند. زن گفت:"کیفر کسی که قصد بد به خانواده تو کرده چیست؟ جز اینکه زندانی یا دچار عذابی دردناک شود."
یوسف گفت:"او از من کام خواست."...:"اگر پیراهن او از جلو چاک خورده، زن راست گفته و او (یوسف) از دروغ گویان است،
و اگر پیراهن او از پشت دریده شده، زن دروغ گفته و او (یوسف) از راست گویان است."
......
و دسته ای از زنان در شهر گفتند:"زن عزیز از غلام خود، کام خواسته و سخت خاطر خواه او شده است. به راستی ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم."
پس چون همسر عزیز از مکرشان اطلاع یافت، نزد آنان کسی فرستاد، و محفلی برایشان آماده ساخت، و به هر یک از آنان میوه و کاردی داد و به یوسف گفت:"بر آنان درآی." پس چون زنان، او را دیدند، وی را بس شگرف یافتند و از شدت هیجان دست های خود را بریدند و گفتند:"منزه است خدا، این بشر نیست، این جز فرشته ای بزرگوار نیست."
.......
یوسف گفت:"پروردگارا، زندان برای من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی، به سوی انان خواهم گرایید و از جمله نادانان خواهم شد."
......
و پادشاه مصر گفت:"من در خواب دیدم هفت گاو فربه است که هفت گاو لاغر آنها را می خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده دیگر. ای سران قوم، اگر خواب تعبیر می کنید، درباره خواب من، به من نظر دهید."
تفسیر آیات مرتبط با پاره دوازدهم:
سوره هود/ آیه ۶ به بعد.
سوره یوسف/ تا آیه ۴۳.