تبليغاتX
ریحووون
 پاره پانزدهم
۱۵-

.......

...زنهار، غير از من كارسازي مگيريد.

..........

"نامه ات را بخوان؛ كافيست كه امروز خودت حسابرس خودت باشي."

.....

...و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست.

......

..."پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردي پروردند."

...قطعا او آمرزنده توبه كنندگان است.

..........

و به زنا نزديك مشويد، چرا كه آن همواره زشت و بد راهي است.

.....

...و به پيمان خود وفا كنيد، زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد.

........

...و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مي گويد، ولي شما تسبيح آنها را در نمي يابيد...

و چون قرآن بخواني، ميان تو و كساني كه به آخرت ايمان ندارند پرده اي پوشيده قرار مي دهيم.

.......

و گفتند:" آيا وقتي استخوان و خاك شديم باز به آفرينشي جديد بر انگيخته مي شويم؟"

.........

بگو:"سنگ باشيد يا آهن،

...و مي گويند:"آن كي خواهد بود؟" بگو:"شايد كه نزديك باشد."

.......

...و در حقيقت،بعضي از انبيا را بر بعضي برتري بخشيديم و به داوود زبور داديم.

.........

...اين عقوبت در كتاب الهي به قلم رفته است.

.....

...زيرا نماز صبح همواره مقرون با حضور فرشتگان است.

و پاسي از شب را زنده بدار، تا براي تو به منزله نافله اي باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند.

و بگو:"پروردگارا مرا در هر كاري به طرز درست داخل كن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود براي من تسلطي ياري بخش قرار ده."

و بگو:"حق آمد و باطل نابود شد. آري، باطل همواره نابود شدني است."

.......

و درباره روح از تو مي پرسند، بگو:"روح از سنخ فرمان پرودگار من است، و به شما از دانش جز اندكي داده نشده است."

.............

بگو:"اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخي از آنها پشتيبان برخي ديگر باشند."

......

بگو:"اگر در روي زمين فرشتگاني بودند كه با اطمينان راه مي رفتند، البته بر آنان نيز فرشته اي را به عنوان پيامبر از آسمان نازل مي كرديم."

.......

...و انسان همواره بخيل است.

.......

و پس از او به فرزندان اسرائيل گفتيم:"در اين سرزمين ساكن شويد، پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مي كنيم."

.....

و قرآن با عظمت را بخش بخش بر تو نازل كرديم تا آن را به آرامي بر مردم بخواني، و آن را به تدريج نازل كرديم.

.........

...و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته اش مكن، و ميان اين و آن راهي ميانه جوي.

......

پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتي بخش و كار ما را براي ما به سامان رسان.

....

...و سگشان بر آستانه غار دو دست خود را دراز كرده بود. اگر بر حال آنان اطلاع مي يافتي، گريزان روي از آنان بر مي تافتي و از مشاهده آنها آكنده از بيم مي شدي.

...گوينده اي از آنان گفت:"چقدر مانده ايد؟" گفتند:"روزي يا پاره اي از روز را مانده ايم." سر انجام گفتند:"پروردگارتان به آنچه مانده ايد دانا تر است، اينك يكي از خودتان را با اين پول خود به شهر بفرستيد، تا ببيند كدام يك از غذاهاي آن پاكيزه تر است و از آن غذايي برايتان بياورد، و بايد زيركي به خرج دهد و هيچ كس را از حال شما آگاه نگرداند.

........

به زودي خواهند گفت:"سه تن بودند و چهارمين آنها سگشان بود." و مي گويند:"پنج تن بودند و ششمين آنها سگشان بود." تير در تاريكي مي اندازند. و عده اي مي گويند:"هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود." بگو"پروردگارم به شماره آنها آگاه تر است، جز اندكي، كسي شماره آنها را نمي داند." پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو.

و زنهار در مورد چيزي مگوي كه من آن را فردا انجام خواهم داد.

مگر آنكه خدا بخواهد، و چون فراموش كردي پروردگارت را ياد كن و بگو:"اميد كه پروردگارم مرا به راهي كه نزديكتر از اين به صواب است، هدايت كند."

و سيصد سال در غارشان درنگ كردند و نه سال نيز بر آن افزودند.

...وه! چه بينا و شنواست ...

.........

...و اگر فرياد رسي جويند، به آبي چون مس گداخته كه چهره ها را بريان مي كند ياري مي شوند. وه! چه بد شرابي و زشت جايگاهي.

...........

آنانند كه بهشت هاي عدن به ايشان اختصاص دارد كه از زير قصرهاشان جويبارها روان است. در آنجا با دستبندهايي از طلا آراسته مي شوند و جامه هايي سبز از پرنيان نازك و حرير ستبر مي پوشند. در آنجا بر سرير ها تكيه مي زنند. چه خوش پاداشي و نيكو تكيه گاهي.

........

...اوست بهترين پاداش و اوست بهترين فرجام.

......

..."اي واي بر ما، اين چه نامه ايست كه هيچ كار كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته، جز اينكه همه را به حساب آورده است."...

..........

..."آنهايي را كه شريكان من پنداشتيد، ندا دهيد"

........

..."دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم، هرچند سال هاي سال سير كنم."

............

گفت:"تو هرگز نمي تواني همپاي من صبر كني."

.......

گفت:"اگر مرا پيروي مي كني، پس از چيزي سوال مكن، تا خود از آن با تو سخن آغاز كنم."

.........

گفت:"آيا نگفتم كه تو هرگز نمي تواني همپاي من صبر كني؟"

موسي گفت:"به سبب آنچه فراموش كردم مرا مواخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير."

پس رفتند تا به نوجواني بر خوردند. بنده ما او را كشت. موسي به او گفت:"آيا شخص بي گناهي را بدون اينكه كسي را به قتل رسانده باشد كشتي؟ واقعا كار ناپسندي مرتكب شدي."

گفت:"آيا به تو نگفتم كه هرگز نمي تواني همپاي من صبر كني؟"

موسي گفت:"اگر از این پس چيزي از تو پرسيدم، ديگر با من همراهي مكن و از جانب من قطعا معذور خواهي بود."

..........

گفت:"اين بار، ديگر وقت جدايي ميان من و توست...

........

و از تو درباره "ذوالقرنين" مي پرسند. بگو:"به زودي چيزي از او براي شما خواهم خواند."  


تفسیر آیات مرتبط با پاره پانزدهم:

سوره اسرا.

سوره کهف/ تا آیه ۸۳

نوشته شده توسط داووود در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 | موضوع: